سرها در گریبان است....
بی هیچ مقدمه و موخره ای خداحافظ.....
خلاصه گفتم چون فقط همین قدر برای خداحافظی وقت داشتم!
آنچه گاهی سکوتم را طولانی تر می کند و یا برآنم می دارد تا در این ناکجاآباد سکوت پیشه کنم نه بی حوصلگی از نوشتن که مکث بر آنچیزیست که می توان وخامت اوضاعش نامید.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
در فکر تدارک یک خانه جدید بودم تا این رویه و روال حرف دل گفتن را در آنجا پی بگیرم. به دو دلیل صرفنظر کردم اول اینکه احساس می کنم زندگی در همین ناکجاآباد فیلترینگ هم برای خودش حس و حالی دارد، حس هم بودن و هم نبودن.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
در باب حقوق زنان و ضرورت انسجام بیشتر در جامعه زنان گفتم. استقبال جالب بود و بازتاب مطالب هم بحث برانگیز. احساس می کنم یک نوع عدم یا فقدان خودباوری و ایمان بر توانمندیها حتی در بین خود دوستان وبلاگ نویس هم به چشم می خورد که اندکی ناراحت کننده و تأسف انگیز است.
ادامه مطلب
۱
خبر خوش آزادی یاران دبستانی آنقدر شادی بخش بود که اشک در چشمانمان جمع شد. من این واقعه را هم به خانواده های این نازنین یاران تبریک می گویم و هم به یکایک فعالانی که هر یک به زعم خود نقشی در این رابطه ایفاء کردند.
همبستگی در تعریف هدف مشترک و انتخاب مسیر مشابه در نیل به هدف نتیجه اش تأثیر گذاری بر بدنه سیاسی جامعه است. دست مریضاد...
ادامه مطلب
نوای دل انگیز آواز استاد بزرگ ایران زمین در شبی که به نام سعدی خوانده شد خستگی سفر و رنج و ملامت بیماری را از وجودم زدود.
در این شب موسیقی و زیبایی و شعر و احساس، خسرو آواز ایران چون نگینی بر جایگاه ظاهر شد و چه دلنواز و زیبا خاتمه برنامه اش نوای مرغ سحر بود. پایان برنامه اشک و غم اندوهی که هم از سر شوق بود و هم گویای احساس درونی مخاطبین با "مرغ بی دل شرح هجران مختصر کن" که چه هنگام شرح هجران مختصر می شود؟
ادامه مطلب
۱
یک انسان به بدوی ترین شیوه ممکن اعدام شد...با دیدن خبر دنیا به دور سرم چرخید. دوست عزیزم در وبلاگ پرگاس چه زیبا و سنجیده بر ماه تیر نام ماه خون و خفقان را گذاشت.
ادامه مطلب

